دریافت خبرنامه و دعوت نامه
بازگشت به پورتال مرکزی
ما و خدا؛ شکایت پیش خدا

استاد می گوید:

_ اگر سفر شما دشوار است، به ندای قلب خود گوش بسپرید. بکوشید تا آن جا که می توانید، با خود صادق باشید، و مطمئن شوید که به راستی راه خود را می پیمایید و بهای رویاهاتان را می پردازید.

 

اگر چنین می کنید و با این حال زندگی تان دشوار است، لحظه ای می رسد که شکایت حق شماست.

 اما این کار را باید با احترام انجام دهید، همچون کودکی که به والدین اش شکایت می برد. اما درخواست توجه و یاری بیش تر را از یاد نبرید. خداوند پدر و مادر ماست، و والدین برای فرزندان خود همواره بهترین را می خواهند. ممکن است فرایند آموزش با فشار زیادی همراه بوده باشد، و درخواست برای یک توقف کوتاه و کمی مهربانی هیچ خرجی ندارد.

 

اما هرگز اغراق نکنید، ایوب در زمان مناسب شکوه کرد، و مایملکش به او بازگردانده شد. العفید بیش از حد شکایت کرد، و خداوند دیگر به سخنانش گوش نداد.

 

 پائولو کوئلیو

 
 
 
 
|  تاریخ ثبت: 1395/01/11   | |  
  |
سمیرا رئیسیان |   1395/01/10 19:58:32   |
4     0
امواج زندگی را بپذیر.
حتی اگر گاهی تورا به عمق دریا ببرد...
آن ماهی آسوده که بر سطح آب میبینی، مرده است!

قابل تأمل بود. ممنون
 پاسخ 
دیدگاه کاربران
آشنا |   1395/01/11 00:30:13   |
2     0
شکایت گنجشک پیش خدا از خراب شدن خانه اش
روزهها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : " می آید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . "
فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست ."
گنجشک گفت : " لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این طوفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست . سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند .
خدا گفت : " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند . آنگاه تو از کمین مار پر گشودی . "
گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود .
خدا گفت : " و چه بسیار بلا ها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی . "
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت . های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد .
 پاسخ 
دیدگاه کاربران
افسانه زارعی |   1395/01/14 06:10:09   |
3     0
زمانی که حس می کنید همه چیز رو به پایان است روی به خدا بیاورید تنها کسی که حتی وقتی با شکایتمان هم رو به رو می شود باز هم خوشرویی به خرج می دهد.
 پاسخ 
دیدگاه کاربران
مهران بخشی |   1395/04/06 01:38:29   |
2     0
خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد: او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد. او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد
 پاسخ 
دیدگاه کاربران
دیدگاه کاربران
هدیه مالی تیم متفکران نوین مالی در شبکه اجتماعی
Web Analytics